تبليغاتX
خدایان از این پس
به گیسوانش دستی رساندم . . . امما من . . . من و من و من و من ،من ،تمام دنیا من چه صورتی که ز مرمررخان مصری نیز نیافتم به مثال چنین زلیخا من به تیغ صورت او را به خون نیالودم به چنگ و ناخن خود کردم این ستم را من ببین چه چشمی ! انگار دختری عریان همیشه کوزه به دوش است بین دریا – من که با فشار سرانگشت هام ،چشمش شد چو برکه یی که نشسته به دره تز دامن به این همه شکن و چین که نقش شد ،چندان به روی زشت درآمد که شد سراپا من برای آن که توانم کنم شبیه خودش چه کارها که نکردم ،ولی چه بیجا من ولی نشد زلبش طرح لبخندی که داشت ،پاک کنم بی زمانه تنها من فقط برای خم انداختن بر ابرویش چه فحش ها که ندادم برای زن ها من سکوت کرد ب این کارها فقط ،چون دید کسی که حرف نمی خواست گوید ،اللا من درست عین خودش گشته بود ،حالا او که ناگهان نظر افکندم از تماشا من به خویش آمدم و . . . ولی خط خطی کردم چقدر عکس جوانی ی مادرم را من
+ نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 22:42  توسط سعیدحیدری  |